مستند مواهب؛ مستندی برای درک معجزات علمی قرآن

معتقدم خیلی زمان مانده است تا بشر بفهمد این اسلام و به ویژه این قرآن چه معجزه‌ی عظیمی است! این را حالا که در رشته روانشناسی درس می‌خوانم بهتر و بیشتر درک می‌کنم. حدس می‌زنم قرن‌ها بعد، روانشناسان سر تعظیم در برابر این دین و این قرآن فرود خواهند آورد.

بیست سال پیش در مجله بشارت (که من خیلی مدیون آن مجله قرآنی هستم و حیف شد که حمایت نشد) مقاله‌ای خواندم که ده سال پیش آن را اسکن کردم و در آفتابگردان قرار دادم؛ حتماً بخوانید: «حکم قرآنی وضو و ساختمان مغز». فکرش را هم نمی‌کردم که یک روز دانشجوی رشته روانشناسی بشوم و این نظریه‌ها را در کتاب‌های درسی‌مان بخوانم!

همچنین، ده سال پیش در مطلب «حکم قرآنی وضو و ساختمان مغز – یا اسرار وضو» یک مستند آمریکایی معرفی کردم که آن نظریه را توضیح می‌داد.

در این سال‌ها فکر درباره معجزات علمی قرآن و اسلام خیلی صحبت کرده‌ام؛ برخی از مطالب:

– ای انسان‌ها! خلقت شما سخت‌تر است یا آسمان‌ها؟ (معرفی مستند Doomsday-X)

– نمونه‌هایی از اعجاز و زیبایی لفظی قرآن

– آیا علم نیز گفته قرآن را تأیید می‌کند که: همه اتفاقات عالم در کتابی ثبت است؟

– عجایب کلاغ ها! (یا: شباهت‌های کلاغ به انسان!)

– خلاصه کتاب « علوم قرآنی » نوشته آیت الله معرفت

 

و اما اگر به دنبال یک سری مستند کوتاه هستید که معجزات مختلف قرآن را به تصویر بکشد، «مستند مواهب» عالی است. من قسمتی که اتمسفر را تشریح می‌کرد دیدم و در حین آن از عظمت خدا و مخلوقاتش به سجده افتادم.

https://img.aftab.cc/news/97/mavaheb.jpg

پیشنهاد می‌کنم این مستند ۲۴ قسمتی را از طریق لینک زیر دانلود و تماشا کنید:

http://qurantv.ir/info/6235

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


چطور بهتر به خاطر بسپاریم و بهتر به خاطر بیاوریم؟ (آزمایشی که شما را شگفت‌زده خواهد کرد!)

یکی از درس‌های این ترم ما «روانشناسی یادگیری» بود. کتابی با همین نام توسط انتشارات پیام‌نور منتشر شده که اگر کسی مدرس باشد و این کتاب را نخواند به خودش و به شاگردانش و به جامعه خیانت کرده! در هر بخش از این کتاب شما با خواندن آزمایشاتی که دانشمندان روانشناسی بر روی یادگیری انجام داده‌اند و نتایج آن‌ها، شگفت‌زده خواهید شد!

یکی از آزمایشات که بسیار جالب بود را اینجا می‌آورم:

در سال ۱۹۷۳ دو نفر به نام‌های Hyde و Jenkins یک آزمایش جالب انجام دادند (که با جستجوی نام آن‌ها مقاله آن‌ها قابل دریافت است). آن‌ها به دو گروه آزمونی (testee) یک سری واژه یکسان را دادند. اما کار متفاوتی را از دو گروه خواستند. از گروه اول یک کار ساده خواستند (مثلاً به دست آوردن فراوانی هر کدام از واژه‌ها در بین کل واژه‌ها؛ یعنی به طور مثال بگویند واژه «علی» چهار بار وجود داشت، واژه «حسن» سه بار و…) و از گروه دوم یک کار پیچیده‌تر (مثلاً از آن‌ها خواستند که نقش هر واژه در جمله را بیان کنند؛ به طور مثال «بود» فعل است، «او» ضمیر است و…)

سپس تکالیف را جمع کردند و از همه آزمونی‌ها یک آزمون Free Recall گرفتند. (یعنی خواستند هر چه واژه از آن واژگان به یاد می‌آورند را به هر ترتیبی که خواستند روی کاغذ بنویسند…)

 

قبل از اینکه نتیجه آزمایش آن‌ها را بگویم، باید بگویم که من این آزمایش را دیروز بر روی دو کلاس مختلف در دانشگاه انجام دادم!

– کلاس را به دو گروه تقسیم کردم.
– از آن‌ها خواستم که به هیچ وجه روی دست یکدیگر نگاه نکنند. (و خوشبختانه کاملاً همکاری کردند)
– حدود ۲۰ واژه متنوع (مثلاً: برای، همه، از، علیرضا، حسن، میثم، اژدها، پرنده، تهران، ایران و…) را روی تابلو نوشتم و خواستم که آن‌ها هم روی یک برگه بنویسند.
– بعد، به طوری که گروه دوم نفهمد، یکی یکی بالای سر افراد گروه اول رفتم و از آن‌ها خواستم که جلو هر کلمه، «تعداد حروف آن کلمه» را بنویسند. و همینطور از گروه دوم خواستم که «نقش هر کلمه در جمله» را بنویسند. (برخی افراد اشتباه فهمیده بودند اما اصلاً مهم نیست و حتی مهم نیست که آن‌ها که درست فهمیدند چه نوشته‌اند، درست یا غلط؛ مهم این است که کار دوم نیاز به پردازش بیشتری داشته باشد)
– سپس تخته را پاک کردم و همه برگه‌ها را هم جمع کردم.
– بعد، گفتم: حالا یک برگه بردارید و بدون نگاه به دست یکدیگر، هر چه واژه که از آن لیست یادتان می‌آید بنویسید.

نتایج، چنان جالب بود که موهای تن من سیخ شد!! خودشان هم تعجب کرده بودند که این همه تفاوت وجود داشته!

دقت کنید: این نتایج گروه اول است:

https://img.aftab.cc/news/97/learning2.jpg

به تعداد واژه‌هایی که به یاد آورده‌اند دقت کنید.

حالا، به نتایج گروه دوم نگاه کنید:

https://img.aftab.cc/news/97/learning1.jpg

 

در کلاس دوم هم دقیقاً همین ماجرا تکرار شد! جالب است که در کلاس دوم، دخترها گروه اول بودند و پسرها گروه دوم. طبق قاعده، دخترها که گفته می‌شود حفظیاتشان بهتر است، شکست خوردند و ابتدا خودشان نتیجه‌گیری کردند که دخترها حافظه‌شان از پسرها ضعیف‌تر است! اما رمز این تفاوت در جمله‌ای که آن دو محقق بیان کرده‌اند نهفته است و ربطی به حافظه و جنسیت و … ندارد:

نتیجه‌گیری؟

هید و جنکینز از آزمایش خود نتیجه گرفتند که: ماهیتِ فعالیتِ پردازشی است که یادآوری را تعیین می‌کند و در دیدگاه تکامل‌یافته‌تر، Levels of Processing (سطوح پردازش) هم مهم می‌شود؛ یعنی هر چقدر روی یک چیز در هنگام به‌خاطرسپاری بیشتر پردازش انجام داده باشید، به‌یادآوری آن آسان‌تر خواهد بود.

این آزمایش و نتیجه آن فوق‌العاده است! شما می‌توانید با همین یک نکته، یادگیری خود را متحول کنید!

بنابراین، از این پس اگر می‌خواهید یک چیزی را بعداً بهتر به خاطر بیاورید، هنگامی که دارید آن را به خاطر می‌سپارید، روی آن کمی پردازش انجام دهید. مثلاً من می‌خواهم نام Hyde و Jenkins را به خاطر بسپارم، اسم‌های آن‌ها را از نظر معنی بررسی می‌کنم یا مثلاً به هم می‌چسبانم و Hyd-ro-Jen را می‌سازم.

حتی روش‌هایی که در مطلب «چگونه لغات انگلیسی که سخت حفظ می‌شوند را حفظ کنیم؟ (چند روش که من استفاده می‌کنم)» پیشنهاد داده بودم هم دقیقاً با همین نظریه قابل توجیه است.

 

پیشنهاد به مدرسین

پیشنهاد می‌کنم همه مدرسین این آزمایش که کمتر از ۵ دقیقه طول می‌کشد را در کلاس‌ها انجام دهند و دانش‌آموزان و دانشجویان را از نتیجه این آزمایش آگاه کنند. این آزمایش می‌تواند به آن‌ها در یادگیری بهتر دروس کمک زیادی کند.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند

تنبیه؛ آری یا خیر؟ آیا تنبیه مؤثر است؟

یکی از مباحث مهم در یادگیری، این است که تنبیه بهتر است یا تشویق؟ آزمایشات متعدد نشان می‌دهد که وقتی آزمونی‌ها یک تشویقِ کار خوب را می‌بینند بیشتر ترغیب به انجام آن کار می‌شوند نسبت به زمانی که تنبیهِ برعکسِ آن کار را می‌بینند.

البته گاهی گریزی از تنبیه نیست (در برابر یک قاتل، راهی جز تنبیه نداریم). اگرچه تنبیه ممکن است برای خودِ تنبیه‌شونده چندان مؤثر نباشد اما بر روی مشاهده‌کنندگان تنبیه، تأثیر نسبی خواهد گذاشت.

بخشی از کتاب «روانشناسی یادگیری» درباره تنبیه بود که حیفم آمد اینجا نباشد؛ به ویژه شرایط تنبیه که در انتهای مطلب است:

https://img.aftab.cc/news/97/punishment.jpg

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند

جگرگوشه یعنی چی؟

چند وقت پیش با اعضای ساختمان جدید به صورت شریکی یک گوسفند خریدیم و کشتیم که گوشتش را بین فقرا تقسیم کنیم. در حین کالبدشکافی آن گوسفند، برای اینکه با اعضای بدن موجودات (قلب، کبد، کلیه، معده و…) آشنا شوم، رفتم کنار قصاب و تقریباً دستیار او شدم و از او خواستم هر عضوی را خارج می‌کند دقیقاً توضیح بدهد که چیست و هر نکته‌ای دارد بیان کند. (اگر قسمت شد گزارشی از آن کالبدشکافی همراه با کالبدشکافی‌های دیگر، در یک مطلب جداگانه ارسال خواهم کرد)

اما وقتی رسیدیم به جگر، یک دفعه آن آقا با دستش به یک تکه در گوشه‌ی جگر اشاره کرد و گفت: شنیده‌ای در روضه‌ها می‌گویند علی اصغر جگرگوشه اباعبدالله بود؟ این، جگرگوشه است:

https://img.aftab.cc/news/97/jegargoosheh.jpg

گفتم: واقعاً؟ تا به حال به این کلمه دقت نکرده بودم!

گفت: دست بزن و ببین چقدر لطیف و لذیذ است… ما قصاب‌ها معمولاً این بخش را از بس لذیذ است، به محض بیرون آوردن، خام‌خام می‌خوریم!

 

باور کن وقتی لمس کردم، دلم می‌خواست یک دل سیر گریه کنم! مردم چه شباهت جالبی بین یک طفل شیرخواره و جگرگوشه پیدا کرده‌اند!

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند

مجاورت، مشابهت و تضاد؛ سه اصل در نظریه ارسطو که می‌تواند در تبلیغات مؤثرتر کاربرد داشته باشد

یکی از سؤالات مهم در روانشناسی این است که مغز انسان چطور پدیده‌ها را به خاطر می‌سپارد و سپس آن‌ها را بازیابی یا فراموش می‌کند؟ افراد مختلف نظریه‌های مختلفی در این زمینه ارائه کرده‌اند که من در این فایل صوتی کوتاه برخی از آن‌ها را توضیح داده‌ام:

http://yourl.ir/forgetting

و اما ارسطو هم یک نظریه جالب در این زمینه دارد که در صفحه ۹۸ «تاریخچه و مکاتب روانشناسی» آمده است:

ارسطو معتقد است: حافظه حاصل کارکرد سه فرایند تداعی اولیه است. نخستین و بنیادی ترین فرایند، «مجاورت» است. این فرآیند نشان‌دهنده آن است که چیزهایی که از نظر زمانی و مکانی نزدیک به هم رخ می‌دهند در ذهن به هم پیوند می‌یابند. دومین فرآیند، «مشابهت» است که بر اساس آن چیزهای شبیه به هم می‌توانند در ذهن به همدیگر پیوند یابند. سومین فرآیند «تضاد» است. به این معنی که چیزهای متضاد در ذهن دارای پیوند هستند.

این نظریه می‌تواند برای کسانی که در بحث تبلیغات فعالیت می‌کنند بسیار مفید باشد و البته برای هر کسی…

به طور مثال فرض کنید می‌خواهید برای آرایشگاه خود یک نام انتخاب کنید. نامی مثل «آرایشگاه گل بابونه» از هیچ کدام از این سه اصل پیروی نمی‌کند و بنابراین نباید منتظر باشید که افراد نام آرایشگاه شما را به راحتی به ذهن بسپارند. اما مثلاً اگر اصل تضاد استفاده بشود و کلمه‌ای مانند «کچل» در نام باشد، تا سال‌های سال نام مغازه شما در ذهن اشخاص خواهد ماند. (همانطور که در شهر ما یک نفر این ابتکار را به خرج داده و نامی مثل «آرایشگاه حسن کچل» را انتخاب کرده و من که نام‌ها کمتر به ذهنم می‌ماند ماه‌ها پیش که دیده‌ام تا الان آن نام در ذهنم مانده…)

یا مثلاً اگر قرار باشد ما سیستم «تِستا» را تبلیغ کنیم، با توجه به اصل مجاورت، قرار دادن تبلیغات آن در یک سایت که مربوط به آموزش و پرورش است خیلی مؤثرتر خواهد بود تا تبلیغ در یک سایت دانلود نرم‌افزار. یا مثلاً تبلیغ یک کفش کتانی یا اپلیکیشن بازی فوتبال، در کنار زمین فوتبال مؤثرتر خواهد بود تا بیلبورد در سطح شهر.

یا مثلاً طبق اصل مشابهت، تولید یک کارت ویزیت شبیه به یک فنجان برای یک لوازم چینی‌فروشی مؤثرتر خواهد بود تا یک کارت ویزیت ساده… یا کارت ویزیتی که شبیه به سر انسان باشد برای یک آرایشگاه…

https://img.aftab.cc/news/97/toothbrush_ads.jpg

به هر حال، در مورد هر موضوعی، اگر نیاز دارید که آن موضوع بهتر به ذهن سپرده شود، سعی کنید حداقل یکی از این اصول سه‌گانه ارسطو را در آن به کار بگیرید.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند

چرا مردم امام حسین را کشتند؟ /چرا مردم عربستان بر علیه آل سعود قیام نمی‌کنند؟ / چرا بر امام حسین گریه می‌کنیم؟

یکی از سؤالاتی که درباره حادثه کربلا برای خودِ من مطرح بود این بود که مردمی که به هر حال مسلمان بودند، چطور خودشان را قانع کردند که در مقابل سبط پیامبر (نوه‌ی پیامبر) و خاندان پیامبرشان بایستند و او را با آن وضع فجیع به شهادت برسانند؟ گذشته از آن دلیل که خودِ امام حسین علیه السلام بیان کردند که: «فَقَد مُلِئَت بُطونُکُم مِنَ الحَرام» («شکم‌های شما از حرام پر شده» و شکمی که از حرام پر شود اصلاً به حرف حق می‌خندد و آن را به تمسخر می‌گیرد) اما باز هم باید برای آن مردم (که اکثراً انسان‌های متعصب جاهل بودند) یک دلیل شرعی وجود داشته باشد که با توجه به آن خودشان را قانع کنند و دست به چنین کاری بزنند.

تا اینکه در ترم گذشته در درس اصول فقه، در کتاب «اصول و قواعد فقه الحدیث» (صفحه ۱۵۰) به مطلبی برخوردم و بخش بزرگی از ابهاماتم رفع شد.

در این بخش از کتاب درباره این بحث شده است که چطور بفهمیم یک حدیث معتبر است یا خیر؟ یکی از راه‌های شناسایی حدیث جعلی «مخالفت با سنت قطعی» است. در این بخش یک مثال از تحریف و جعل که در حدیث شده و متأسفانه آن حدیث، یکی از پایه‌های اعتقادی اهل تسنن را تشکیل داده، آورده شده است:

https://img.aftab.cc/news/97/why_imam_hossein_was_killed.jpg

 

این چند خط، پاسخ بسیاری از ابهامات ما شیعیان را به عنوان کسانی که حکومت یک جائر و فاسق را برنمی‌تابیم، رفع خواهد کرد.

چرا مردم عربستان بر علیه حاکمان فاسق خود قیام نمی‌کنند؟

اگر سؤال شما مثل من، این است که واقعاً آیا مردم عربستان مسلمان هستند؟ اگر بله و از قضا متعصب‌ترین مسلمانان هم هستند، چرا علیه حاکمان فاسق و بی‌دین خود قیام نمی‌کنند؟ حاکمانی که اگر بگوییم مردم یمن را به خاطر این می‌کشند که به بهشت بروند و از اینکه حتی «بان کی‌مون» بی‌دین هم صدایش از این فجایع درآمد هم بگذریم، اما مثلاً شرابخوری خود را چطور توجیه می‌کنند؟ فسادهای اخلاقی در ریاض و… با دین و قرآن آنان هماهنگ است؟ قطعاً نیست و مردم عربستان هم خودشان خوب می‌دانند، اما سؤال این است که واقعاً چرا آن‌ها علیه این حکومت سرتاسر فاسد قیام نمی‌کنند؟

پاسخ، همان است که در بالا گفته شد. آن‌ها بیعت حتی با حاکم فاسق و جائر را واجب می‌دانند و قیام علیه آن را حرام!

(حقیقت این است که کسانی که دین اسلام را بعد از پیامبر دستکاری کردند، خیلی ریشه‌ای و دقیق این کار را کردند! یعنی دقیقاً احادیث و روایاتی را جعل کردند که مردم، یک دین آبکی در مسجد داشته باشند و خودِ فاسقشان راحت هر طور خواستند بر آن‌ها حکومت کنند و آن‌ها به واسطه همان دین جعلی از ترس جهنم جرأت نکنند به آن‌ها اعتراض کنند!)

 

چرا ما بر امام حسین (علیه السلام) گریه می‌کنیم؟

با توجه به اینکه محرم است و باب این بحث باز شد، بد نیست یک صحبتی هم درباره گریه بر اباعبدالله و این عزاداری‌ها داشته باشیم. یکی از سؤالاتی که باید همه عزاداران در این روزها از خود بپرسند این است که: «من واقعاً برای چه دارم برای امام حسین عزاداری می‌کنم و اشک می‌ریزیم؟»

اگر پاسخ شخص، این باشد که «چون امام حسین خیلی مظلومانه و به طرز فجیعی به شهادت رسید» باید عرض کنم که در طول تاریخ، افراد و خانواده‌های بسیاری بوده‌اند که از امام حسین بسیار مظلومانه‌تر و فجیع‌تر کشته شده‌اند. من گاهی فکر می‌کنم دایی خودِ من داستان مرگش (که اینجا به آن اشاره کردم) خیلی جانسوزتر از شهادت امام حسین بود! فقط باید کمی با آب و تاب داستانش را تعریف کنیم و یک اِکو هم به بلندگو بدهیم تا اشک مردم حسابی درآید! و یا من در مطلب «جانباز» داستان سرداری که در دوره آموزشی خدمت، فرمانده پادگان ما بود را تعریف کردم. به خدا قسم وقتی او در یک کلاس، بلایایی که در جبهه سرش آمده بود را تعریف کرد، یکی یکی بچه‌ها می‌افتادند زمین و می‌لرزیدند و فقط جیغ می‌کشیدند!! ما بعداً فهمیدیم که او با بهداری پادگان هماهنگ کرده بود که من امروز می‌خواهم داستان‌های خودم را بگویم شما پشت در حاضر باشید… ما شاید ده بار از او خواهش کرده بودیم که داستان‌هایش را که از سرهنگ‌ها شنیده بودیم که خیلی شنیدنی است، بگوید اما نمی‌گفت. تا اینکه یک بار گفت: جلسه بعد خواهم گفت… قبل از جلسه با بهداری هماهنگ کرده بود چون می‌دانست مثل هر دوره برخی بچه‌ها غش می‌کنند و می‌افتند! قبل از تعریف کردن چندین بار به ما گفت: هر کجا احساس کردید می‌خواهید گریه کنید، گریه کنید، توی خودتان نزنید… خدا می‌داند من شرایطی را تجربه کردم که در عمرم تجربه نکرده بودم! تمام بدنم یخ کرده بود، قلبم انگار نمی‌زد! حالا، این داستان‌ها اشک‌آورتر است یا داستان امام حسین؟

هر چند که انصافاً داستان کربلا خیلی غم‌بار است و بسیار هم تأکید شده که حتی اگر برای امام حسین اشکتان درنمی‌آید، مرگ نزدیکان خود را یاد کنید تا اشکتان دربیاید و یا حتی خود را به تباکی بزنید (یعنی ادای کسانی که گریه می‌کنند را در بیاورید) اما این‌ها به این دلیل نیست که ما به خاطر مصیبت‌های امام حسین بر او گریه می‌کنیم! اینکه توصیه شده که هر طور شده گریه کنید، به خاطر این است که انسان پس از اشک ریختن، رِقّت قلب پیدا می‌کند و در این حالت، نصیحت‌ها و اندرزها را راحت‌تر قبول می‌کند و شاید در این حالت به هدف اصلی این عزاداری‌ها و گریه‌ها برسد و آن «آدم شدن» است.

اگر بخواهیم از دیدگاه «لذت‌گرایان» به قضیه نگاه کنیم (که آن‌ها معتقدند انسان هر کاری می‌کند برای رسیدن به لذت بیشتر است)، باید بگوییم که انسان پس از اشک ریختن برای اباعبدالله یک حالت سبکی و لذت خاصی به دست می‌آورد… و اصلاً اگر سؤال تو این است که چرا مردم برای امام حسین این همه خرج می‌کنند اما اگر بگویی بیا خمس بده نمی‌دهند یا مثلاً برای مسجد (یعنی خدای امام حسین) خرج کن، دلش نمی‌آید، باید بگویم که احتمالاً به خاطر حس لذتی است که از مجالس عزاداری امام حسین به دست آورده‌اند. یعنی اشکی ریخته‌اند و سبک شده‌اند و لذت برده‌اند و دلشان می‌خواهد این مجالسِ لذت‌دار ادامه پیدا کند و اصلاً به همین خاطر است که پس از این مجالس، افراد بشاش‌تر و خندان‌تر و شاداب‌تر می‌شوند. (حتی موسیقی‌هایی که اشک افراد را در می‌آورند جذاب‌تر و پرطرفدارتر هستند…)

هر چند این اشک‌ها ارزش فراوانی دارد و امام حسین هر سال یک تور می‌اندازد و از بین همین جمع‌ها جوان‌ها و نوجوان‌هایی را برای خودش گلچین می‌کند و دست آن‌ها را می‌گیرد و تا بالا-بالاها می‌برد، اما اگر از اکثر کسانی که گریه می‌کنند بپرسی چرا داری گریه می‌کنی؟ می‌گوید مصیبت اباعبدالله خیلی جانسوز است، من اشک می‌ریزم! بعد احتمالاً اگر بگویی بیا من مصیبت ده‌ها هزار یمنی را برای تو تعریف کنم که با چه وضعی زندگی می‌کنند و در میان وبا و بمباران و ظلم‌های جهانی و… می‌میرند، احتمالاً به فکر فرو برود…

پس واقعاً ما چرا برای امام حسین گریه می‌کنیم؟

حقیقت این است که ما در واقع برای خودمان گریه می‌کنیم! ما گریه می‌کنیم بر اینکه اگر مراقب نباشیم، هر کداممان می‌توانیم یک یزید باشیم! یزید یعنی کسی که عدالت را کشت، مهربانی را کشت، وفا را کشت، حیا را کشت، نظم را کشت، پاکی و طهارت را کشت، مظهر هر چه خوبی بود را کشت… ما گریه می‌کنیم و از خداوند تمنا می‌کنیم که ای خدا! یزید و شمر درون ما را خفته نگاه دار!
و ما گریه می‌کنیم بر اینکه کسی کشته شد و کسی را از دست دادیم که چیزی جز خیر و خوبی برای بشر نمی‌خواست. کسی که تمام حرفش این بود که ای انسان! «خوب زندگی کن»
ما گریه می‌کنیم بر اینکه هوای نفسمان نگذاشت که قدر پاکانی چون علی و فرزندانش (علیهم السلام) را بدانیم و اجازه دهیم تاریخ بیش از این از آن‌ها در خود ثبت کند. اگر ما انسان‌ها به علی و فرزندان او مهلت می‌دادیم که بشر را بسازند، چه می‌شد؟ اگر همه آن‌ها به اندازه امام صادق مهلت می‌یافتند، چند هزار شاگرد عالم همچون چهار هزار شاگرد امام صادق تربیت می‌کردند؟ و چه گنجینه‌هایی برای بشر باقی می‌ماند؟ ما بر این گریه می‌کنیم که خاندانی حاضر شدند سخت‌ترین شرایط و جانسوزترین مرگ‌ها را تحمل کنند تا منِ انسان بیدار شوم، اما ما آن‌ها را کشتیم که مزاحم خوابمان نشوند! ما بر نفسِ طغیان‌گر خود گریه می‌کنیم…

ما بر این گریه می‌کنیم که هر کداممان این استعداد را داریم که چنان بر انسان‌های پاکی چون حسین سخت بگیریم که او فریاد بزند «مُنّوا عَلَی الحُسین…» بر حسین منت بگذارید و به این طفل آب دهید…

پس، این بار که اشکی ریختی، در آن حال به خداوند بگو: ای خدا، این اشک، اشک ترس است؛ ترس از اینکه نکند من هم یک یزید بشوم. نکند من هم عدالت را، حق را، راستی را بکشم!؟ نکند من هم به خاطر مشتی دلار دست از حق بردارم و به سپاه یزید بپیوندم. خدایا، من می‌ترسم…

اگر انسان دلیل اشک ریختنش را فهمید، حالا فقط کافی‌ست به او یادآوری کنند که «کسی بود به نام حسین که معصوم بود و گروهی او را کشتند»، همین! انسان باید از ترس و غصه دق کند و بمیرد…

کلیپی کوتاه با جملاتی عالی:

و روضه‌ای جانسوز

 

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


جزئیات بارکد چیست؟ (یا Barcode چگونه کار می‌کند؟)

یکی از ابهاماتی که خیلی‌ها دارند درباره روش تحلیل بارکد است. در این مطلب سعی می‌کنم به بیان ساده بارکد را تشریح کنم:

۱- کلمه بارکد:

اولاً خیلی‌ها فکر می‌کنند «بارکد» یک کلمه فارسی است و معنی آن «کدِ روی بار» است! در حالی که این کلمه یک کلمه انگلیسی به صورت Bar Code و به معنی «کد میله‌ای» است. (Bar یعنی میله؛ به تیرآهن هم Bar گفته می‌شود. Bar Chart هم که بارها در اکسل دیده‌اید؛ نمودار میله‌ای)

اما برخی کلمات هستند که وقتی وارد زبان فارسی می‌شوند، خودشان یک برداشت شبیه به مفهوم فارسی را القا می‌کنند؛ در این موارد به نظر می‌رسد «فرهنگستان ادب و زبان فارسی» موافق است که آن کلمه به همان صورت وارد زبان فارسی شود. مثلاً همانطور که در مطلب «فهرستی از واژه‌هایی که از زبان فرانسوی و روسی و دیگر زبان‌ها وارد زبان فارسی شده است» گفتم، واژه «آسانسور» (Ascenseur) یک واژه فرانسوی است که از واژه Ascension در انگلیسی به معنی صعود کردن یا معراج، ساخته شده؛ همان مرتب‌سازی صعودی یا ASC که در برنامه‌نویسی داریم. اما چون همین «آسانسور» از قضا با معنی فارسی آن هم متناسب است (آسان سُر خوردن)، همین کلمه را در فارسی بدون ترجمه به کار می‌بریم. (Bar Code هم اگر می‌خواست به فارسی ترجمه شود، احتمالاً همان «کد روی بار» و سپس «بارکد» بهترین ترجمه بود؛ البته «رمزینه» هم گاهی اوقات به عنوان جایگزین شنیده می‌شود)

۲- انواع بارکد:

انواع بسیار زیادی از بارکد وجود دارد که لیستی از آن‌ها را می‌توانید در این صفحه از ویکی‌پدیا ببینید: Barcode

اما از بین آن‌ها دو نوع بار کد عمومی‌تر شدند:

یکی بارکد اصیل:

https://img.aftab.cc/news/97/barcode.png

و یکی بارکد دوبعدی یا ماترسی که از بین انواع آن‌ها QR Code (مخفف Quick Response Code یا کد با پاسخدهی سریع) عمومی شده است:

https://img.aftab.cc/news/97/qr_code.png

در این مطلب ما درباره نوع اول بارکد صحبت می‌کنیم…

۳- کد سراسری محصول یا UPC

پیش از اینکه بدانید بارکد چگونه کار می‌کند اولاً باید بدانید بارکد اولین بار به سفارش یک فروشگاه زنجیره‌ای در آمریکا جهت شناسایی محصول در هنگام پرداخت مبلغ تهیه و اختراع شد (ظاهراً فرایند اختراع آن از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۶۶ که تجاری شد طول کشیده است). ثانیاً کدهای مختلفی در زمان‌های مختلف معرفی شد اما در سال ۱۹۷۰ یک کد دوازده رقمی معرفی شد و تا سال‌ها از همان کد برای شناسایی هر نوع محصول (از چیپس تا کتاب) استفاده می‌شد. به این کد دوازده رقمی در اصطلاح UPC یا Universal Product Code گفته می‌شد. ساختار این کد به شکل زیر بود:

https://img.aftab.cc/news/97/upc.png

– رقم اول از چپ، در UPC نشان‌دهنده Digit System یا سیستم کدگذاری است که رقم 0 و 1 و 6 و 7 و 8 و 9 برای اکثر محصولات استفاده می‌شود. رقم 2 برای محصولات وزن‌کردنی مثل گوشت و… است. رقم 3 نماد دارو است. رقم 4 برای هدایای وفاداری در خرید است و رقم 5 نماد کوپن.

– پنج رقم بعدی کد خاص شرکت تولیدکننده محصول است.

– پنج رقم بعدی، کد خاص آن محصول در آن شرکت است (مثلاً کد تی‌تاپ در شرکت سالمین…).

– رقم آخر هم Checksum یا «چکیده وارسی» یا «سرجمع» است که من در مطلب «CheckSum چیست؟ (درباره الگوریتم کشف خطای مجموع مقابله‌ای)» به طور کامل در مورد آن صحبت کردم و مثلاً گفتم که ما چطور از روی چک‌سام می‌فهمیم که شما کد ملی‌تان را در هنگام ثبت‌نام اشتباه وارد کرده‌اید…

– نکته جالب این است که دو رقم اول و آخر همیشه خارج از محدوده بارکد چاپ می‌شوند تا اطراف بارکد یک Gap یا فضای خالی قرار گیرد تا بارکدخوان بهتر بتواند بارکد را شناسایی کند. (بارکد به نوشته‌ها و طرح‌های اطراف خود نچسبد)

۴- شماره کالای بین‌المللی یا EAN

مدتی هست که به جای UPC از EAN یا European Article Number (شماره کالای اروپایی) که ویکی‌پدیا آن‌را International Article Number (شماره کالای بین‌المللی) می‌داند استفاده می‌شود.

https://img.aftab.cc/news/97/EAN-13.png

– در این روش کدگذاری، سه رقم اول (و در برخی موارد دو رقم اول) از سمت چپ کد کشور تولیدکننده محصول را مشخص می‌کند؛ لیست کامل کد کشورها را اینجا ببینید. مثلاً کد ایران 626 است. همین حالا یک کالای تولید ایران (مثلاً یک خوراکی) را بردارید و ببینید که ابتدای بارکد آن 626 نوشته شده است. اگر رقم اول با 0 شروع شود، یعنی ۱۲ رقم بعدی یک کد UPC است که به EAN تبدیل شده.

– چهار یا پنج رقم بعد، کد خاص شرکت تولیدکننده محصول در آن کشور است.

– پنج رقم بعدی کد آن محصول خاص در آن شرکت خاص است.

– رقم آخر مجدداً checksum است. (به طور خلاصه: از روی چک‌سام می‌شود فهمید که شما ۱۲ رقم قبل را درست وارد کرده‌اید یا خیر؟ اگر یکی از ارقام را اشتباه وارد کنید، چک‌سام عوض می‌شود و از روی این تفاوت در محاسبه و تفاوت در تایپ شما می‌شود فهمید که در وارد کردن آن کد اشتباه رخ داده)

۵- این خط‌های عمودی در بارکد به چه معناست؟ بارکدخوان چگونه این خطها را تبدیل به عدد می‌کند؟

موضوع اصلی بحث این مطلب این است که این خطهای عمودی چطور تحلیل می‌شود؟ بارکدخوان چطور آن‌ها را می‌خواند؟

ابتدا به این بارکد مثالی دقت کنید:

https://img.aftab.cc/news/97/barcode_bits.png

به طور خلاصه:

– بارکدها به تعدادی خط با طول مساوی تقسیم می‌شوند که هر خط سیاه نماد 1 و خط سفید نماد 0 است. بنابراین می‌توانید بفهمید که بارکدها زبان باینری (Binary) یا دودویی دارند.

– بارکد EAN به ۹۵ قسمت تقسیم می‌شود که من با رنگ خاکستری آن ۹۵ قسمت را در تصویر بالا مشخص کرده‌ام. اگر بشمارید، خواهید دید که ۹۵ تا است.

– خلاصه ماجرا این است که بارکدخوان، این رنگ‌های سیاه و سفید را می‌خواند و بر اساس آن‌ها یک سری 0 و 1 را استخراج می‌کند. مثلاً چند بیت اول کد باینری بارکد بالا این است:

10101110110110011001100100110…

سپس طبق فرمول EAN شروع به محاسبه عدد مربوط به کالا می‌کند:

۱- سه بیت اول نماد «شروع بارکد» است که همیشه 101 است.

۲-  ۴۲ بیت بعدی به ۶ قسمت ۷ بیتی تقسیم می‌شود. که این هفت بیت که در حقیقت نماد یک عدد دهدهی است، طبق جداولی به عدد دهدهی معادل خود تبدیل می‌شود. که توضیح مفصل آن‌ها در اینجا موجود است.

۳- ۵ بیت بعدی که همیشه به صورت 01010 است، مشخص‌کننده Center یا وسط بارکد است.

۴- مجدداً ۴۲ بیت بعدی به ۶ قسمت ۷ بیتی تقسیم می‌شود و آن هم برای رمزگشایی نیاز به مراجعه به جداولی دارد که در لینک بالا موجود است.

۵- سه قسمت آخر که همیشه به صورت 101 است، پایان بارکد را مشخص می‌کند.

– نکته جالب این است که برای اینکه خطوط سیاه یا سفید بیش از حد به هم نچسبند که کار بارکدخوان را مختل کنند، رمزگذاری طوری تنظیم شده که خطوط سیاه و سفید هیچ وقت بیشتر از 4 بار کنار هم قرار نمی‌گیرند.

– رقم‌های ۷ بیتی در سمت چپ طوری کدگذاری شده‌اند که همیشه با 0 (یعنی خط سفید) شروع می‌شوند و با 1 (یعنی خط سیاه) پایان می‌پذیرند و رقم‌های سمت راست برعکس، با 1 شروع می‌شوند و با 0 ختم.

همانطور که گفتم، اینکه این 0 و 1 ها چطور به یک عدد دهدهی تبدیل می‌شوند، روال نسبتاً پیچیده‌ای دارد که در لینک بالا توضیح داده شده و خارج از حوصله این مطلب است.

بیشتر می‌خواستم بدانید که این خطوط در حقیقت نماد 0 و 1 هستند و نکات جالبی دارند که در این مطلب به آن‌ها اشاره کردم.

دیدن این دو ویدئو هم در مورد بارکد و QR Code پیشنهاد می‌شود: بارکد چیست؟ | QR Code چیست؟

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند

مشاهیر جهان در چه زمانی می‌زیسته‌اند؟

چندی پیش در مطلب «مشاهیر ایران در چه زمانی می‌زیسته‌اند؟» لیستی از برخی مشاهیر ایران تهیه کردیم و البته آن مطلب به همت دوستان، اخیراً کامل‌تر شد و کامل‌تر هم خواهد شد…

not-fund

و اما در آن مطلب از شما خواستیم که اگر می‌توانید، لطف کنید و یک لیست از مشاهیر جهان تهیه کنید و برای ما بفرستید. دو نفر از دوستان، «سعید فلاح» و «امیرحسین بهرامی» لطف کردند و هر کدام لیستی از مشاهیر جهان آماده کرده‌اند که ضمن تشکر فراوان از آن‌ها به خاطر ساعت‌ها وقتی که روی این کار گذاشتند، دعوت می‌کنم آن‌ها را در «ادامه مطلب» مرور کنید…


از هنر و دسترنج خود هدیه های کم‌خرج اما باارزش تهیه کنید

تقریباً ۳ سال از روزی که در این مطلب اعلام کردم که خطاطی را به صورت خودآموز و بدون استاد از سر می‌گیرم، گذشته است. در این مدت، تقریباً هر روز، سحرها بعد از نماز صبح حدود نیم ساعت از روی سرمشق‌های استاد امیرخانی مشق نوشتم و تمرین کردم.

هر چند ده سال دیگر کار دارد تا آن چیزی بشوم که می‌پسندم (و البته من هیچ وقت عجله نداشته‌ام) اما به هر حال، در این سه سال از نگاه خودم پیشرفت خوبی داشتم و حالا کم‌کم باید آن هنر را کاربردی کرد…

یکی از کاربردهایی که در این مدت به ذهنم رسید، تولید کارت‌پستال‌های کوچک برای هدیه به اطرافیان و یا جایزه به دانشجویان به ازای پیشرفت در کلاس است.

بنابراین دست‌به‌کار شدم و روی کاغذهای کوچک جملات زیبا و ارزشمندی را نوشتم و آن‌ها را روی کاغذهای قرمز یا مقواهای سیاه چسباندم و به این شکل درآوردم:

https://img.aftab.cc/news/97/gift_calligraphy.jpg

 

https://img.aftab.cc/news/97/gift_calligraphy.jpg

خیلی جالب است که با حداقل هزینه می‌شود چه کارهای زیبایی تولید کرد که من فکر می‌کنم اگر به کسی هدیه داده شود، احتمالاً مثل میثم تا سال‌ها پیش خود نگه می‌دارد! (من در ۱۵ سالگی به بچه‌های مسجد، خطاطی درس می‌دادم. در آن کلاس یک «بسم الله الرحمن الرحیم» برای میثم نوشتم… او ۱۰ سال بعد وقتی آمد خانه‌مان یک کادو برای من آورد! همان بسم الله که برایش نوشته بودم را قاب گرفته بود و برایم هدیه آورده بود! آن نوشته و قاب را بعد از ۱۷ سال در کتابخانه‌ام در این عکس می‌توانید ببینید)

 

به هر حال، اگر خطاطی یا هنرهای مشابهی دارید، دست به کار بشوید و به طوری که کمترین خرج را داشته باشد، مثلاً ۵۰ مورد هدیه با هنر خود درست کنید. روی آن‌ها را مثل من امضا کنید و پشت آن را تاریخ بزنید و بین اطرافیان خود پخش کنید.

https://img.aftab.cc/news/97/gift_calligraphy_tools.jpg

من برای تولید این کارت‌پستال‌ها تقریباً هیچ هزینه‌ای نکردم: کاغذ آن‌ها گوشه‌های کاغذهای تمرین خطاطی‌ام است و حتی خیلی از این کاغذهایی که روی آن‌ها تمرین می‌کنم، مثلاً کاغذی است که در نان‌های خشک سنتی قرار داده شده و مشخصات نانوایی را روی آن نوشته! من از پشت آن‌ها برای خطاطی استفاده می‌کنم؛ یا کاغذهایی که موقع خروج از نماز جمعه می‌دهند و کاغذ روغنی است…

کاغذهای قرمزی که پشت خطاطی به عنوان قاب می‌گذارم، فاکتورهای برگشتی است که هفت هشت سال پیش که فروشگاه سایت با پست قرارداد داشت باید فاکتورها را روی آن‌ها چاپ می‌کردیم!

نایلونی که روی آن‌ها کشیده‌ام، نایلون‌های جا-سی‌دی است که دانشجوها چند سال پیش سی‌دی‌های پروژه‌هایشان را در آن می‌گذاشتند و تحویل می‌دادند! (حالا اگر بشود، یک دستگاه پرس کارت خواهم خرید که خیلی محکم این‌ها را پرس کند که به این راحتی‌ها خراب نشد…)

پروانه‌هایی که برای زیبایی گوشه‌ی قاب‌ها متصل کرده‌ام، داخل پاکت دمنوش‌های لیپتون بِه بود! (برای نگه داشتن نخ لیپتون)

با دستگاه پرس نایلون، دور تا دور نایلون را دوخته‌ام و اضافات را بریده‌ام.

 

خلاصه که یک قطعه کاغذ باطله ۱۰ در ۵ می‌تواند با کمی هنر و کمی وقت‌گذاشتن، چه ارزشی پیدا کند.

در مطلب «چه هدیه ای برای دوستم بگیرم؟ (لیستی از بهترین هدایای فرهنگی)» یک سری هدیه فرهنگی و خوش‌قیمت معرفی کرده بودم اما خودم همیشه دلم خواسته است که دسترنج خودم را به دیگران هدیه بدهم؛ تذهیب و معرق هم هنرهای دیگری هستند که از آن‌ها هدیه‌های ارزشمندی استخراج می‌شود و من به محض اینکه وقتم آزاد شود می‌روم به سراغ آن‌ها…

گذشته از هدیه، اگر کسی قصد کسب درآمد داشته باشد، من قول می‌دهم اگر مثلاً هفته‌ای صد تا کارت‌پستال مثل چیزی که در این مطلب توضیح دادم، ایجاد کند و با مغازه‌های کارت‌پستال‌فروشی صحبت کند یا خودش در محل‌های شلوغ شهر به فروش بگذارد، می‌تواند یک درآمد خوب از این راه کسب کند… و البته که بعدها که استاد شد، احتمالاً یک تابلو او کلی ارزش مادی پیدا خواهد کرد.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند

حروف مخففی مثل EST، EDT، PDT و… که انتهای یک ساعت نوشته می‌شود به چه معناست؟

اگر به ساعت‌هایی که به ویژه در سایت‌های آمریکایی اعلام می‌شود دقت کنید، پس از ساعتی که اعلام می‌کنند، یک سری حروف مخفف می‌بینید که ممکن است برای شما سؤال باشد که این حروف یعنی چه؟ مثلاً به اطلاعیه کنفرانس چند روز آینده شرکت اپل دقت کنید:

https://img.aftab.cc/news/97/timezone.jpg

نوشته شده که در ساعت ده صبح به وقت PDT سمینار برگزار می‌شود؛ گاهی می‌نویسد EST، گاهی EDT و…

برای اینکه معنی این موارد را بفهمید ابتدا پیشنهاد می‌کنم مطلبی که در سال ۹۳ نوشته بودم با عنوان «چرا ساعت‌ها را جلو می‌کشند؟ می‌توان ساعت‌ها را جلو نکشید؟» را مطالعه کنید.

احتمالاً می‌دانید که اگر کره زمین را از حالت کروی خارج کنیم و روی یک کاغذ پهن کنیم، این کاغذ را به ۲۴ قسمت (قاچ) تقسیم می‌کنند که همان ۲۴ ساعت شبانه‌روز است. به هر کدام از این قسمت‌ها یا قاچ‌ها یک نصف‌النهار یا به انگلیسی Meridian گفته می‌شود. قاچ وسط از شهر لندن می‌گذرد که آن را زمان 0 تصور می‌کنند و به آن نصف‌النهار مبدأ می‌گویند. با توجه به اینکه خورشید از سمت شرق، زمین را روشن می‌کند (پس یعنی کشورهایی که در شرق قرار دارند ساعت‌های شبانه‌روز را زودتر تجربه می‌کنند) هر چه به سمت شرق برویم به ساعت صفر لندن اضافه می‌شود و هر چه به غرب برویم از این ساعت کم می‌شود. مثلاً ساعت ایران در ۶ ماه دوم سال، +3.5 ساعت و در شش ماه اول سال که ساعت‌ها را جلو می‌کشیم، +4.5 ساعت جلوتر از ساعت لندن است؛ یعنی UTC+3.5 و UTC+4.5

حالا: ایران تقریباً در یک قاچ جا می‌گیرد و هر چند زمان از شرق تا غرب آن یک ساعت تفاوت دارد اما ما کلاً در کشورمان بر سر یک ساعت رسمی توافق کرده‌ایم، اما برخی کشورهای پهن مثل روسیه و آمریکا و… در بیش از یک قاچ قرار می‌گیرند؛ مثلاً آمریکا در ۸ قاچ قرار گرفته:

https://img.aftab.cc/news/97/timezone_america.jpg

طبیعتاً در این کشورها نمی‌شود بر سر یک ساعت رسمی توافق کرد چون مثلاً سرِ ظهر در شرق آمریکا احتمالاً ساعت ۴ صبح در غرب آمریکا است.

بنابراین این کشورها مجبورند چندین ساعت رسمی داشته باشند و مشخص است که وقتی در کشوری مثل آمریکا گفته می‌شود که مثلاً فلان سمینار در ساعت ۱۰ صبح برگزار می‌شود، باید بعد از آن اعلام کنند که ۱۰ صبح به وقتِ کدام قاچ؟

خوب، حالا دقت کنید: برای اینکه بیان ساعت به وقت فلان قاچ طولانی نشود، برای هر قاچ یک حرف مخفف در نظر گرفته شده است که لیست کامل آن‌ها را می‌توانید در سایت time and date ببینید:

https://www.timeanddate.com/time/zones

مثلاً قاچ کشور ایران در ۶ ماه دوم IRST (مخفف Iran Standard Time) نامیده شده و در ۶ ماه اول IRDT (Iran Daylight Time).

یا مثلاً در تصویر مربوط به سمینار اپل، PDT نوشته شده که اگر به این صفحه بروید:

https://www.timeanddate.com/time/map

و موس را روی ایالت‌های مختلف آمریکا بگیرید متوجه می‌شوید که PDT قاچ مربوط به ایالت لوس‌آنجلس است.

با توجه به اینکه ایالت Washington, D.C.‎ مرکز آمریکا است، بیشتر زمان‌ها را به ساعت این ایالت می‌بینید که در زمانی که ساعت‌ها را جلو نکشیده‌اید EST نوشته می‌شود که مخفف Eastern Standard Time و وقتی ساعت‌ها را جلو بکشند EDT (مخفف Eastern Daylight Time) را در جلو ساعت‌ها خواهید دید…

آمریکا در کل کشورش را به ۴ تایم‌زون تقسیم کرده که در تصویر زیر می‌توانید نام حالت Standard و حالت Daylight آن را ببینید، زمان استاندارد هم زیر حالت استاندارد نوشته شده:

https://img.aftab.cc/news/97/us_timezones.jpg

 

پس، دفعه بعد که این حروف را در انتهای یک ساعت دیدید می‌توانید با کمک این مطلب بفهمید که منظور چیست…

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند