وقتی سفر درمان افسردگی هست

در جواب نوشته‌ی قبلیم (وقتی سفر درمان افسردگی نیست) ترانه بهم میگه:

«آره خب، تو #ایسه رو داری. پناهگاه و جایی که بهش احساس تعلق داری. جایی که بتونی توش آروم بگیری، بگی این خونه‌ی منه، و توش به بی‌قراری ذهنیت رسیدگی کنی و به قول خودت “قدردان چیزهایی باشی که داری”. ولی من همچین جایی ندارم.

یه دوره‌هایی از زندگیم اصلن احساس نیاز نمی‌کردم به اینکه جایی داشته باشم که بهش تعلق داشته باشم. داشتم تجربه می‌کردم. داشتم حال می‌کردم و اصلن به این موضوع فکر نمی‌کردم. ولی بعد از مدتی یک پناهگاه می‌خواستم. یک فضای (هم فیزیکی و هم ذهنی) که مال خودم باشه و بهش احساس تعلق داشته باشم و توش فضای خصوصی خودم رو داشته باشم.

ترانه (@taraneh_dana) | آناکلیا، گرجستان

دو سال از شش سالی که تنهایی تهران زندگی می‌کردم همچین فضایی رو داشتم. خودم ساخته بودمش و خودم براش تصمیم می‌گرفتم.

ولی وقتی دانشگاهم تموم شد و‌ برگشتم کرج پیش پدر و مادر، به خونه و اتاقم احساس تعلق نداشتم. و تا همین الان هم این حس رو ندارم و «اون جایی که مال خودم باشه و اون سبک زندگی که بهش تعلق داشته باشم» رو ندارم. در نتیجه الان می‌خوام برم سفر، چون به نظرم تنها راهیه که از این بی‌قراری نجات پیدا کنم، و تصویری از سبک‌زندگی و خونه‌ی ایده‌آلم بسازم.»

نوشته وقتی سفر درمان افسردگی هست اولین بار در سیزدهم پدیدار شد.